در روز چهارم شهریورماه ۱۴۰۴، سالن همایش شرکت ساپکو شاهد برپایی همایشی با نام «حریری از بهشت» بود؛ در بخشی از برنامه، مادر شهیده فائزه رحیمی، دعوت به عمل آمد تا بر جایگاه سخنرانان حاضر شود و از خاطرات و آرمانهای آن شهیده والامقام برای حاضران بگوید.
ایشان با نگاهی غرق در یاد گذشته، از روزهای نوجوانی دخترش گفت؛ از هنگامی که در هفدهسالگی تحولی شگرف روح او را دربر گرفت و شیفتگیاش به شهیدان و مسیر انقلاب در جانش شعلهور شد. او بارها با شوق میگفت: «دوست دارم همچون شهید رجایی، همچون شهید مطهری و بسیاری از شهیدانی که نخست معلم بودند و سپس در عرصههای کلان کشور به خدمت برخاستند، آغاز کنم و در نهایت برای اعتلای وطنم کاری ماندگار انجام دهم.»
مادر شهیده خاطرهای را نیز بازگو کرد: روزی که فائزه، با نگاهی روشن و صدایی سرشار از امید، به او گفت: «مامان! من یک موفقیت بزرگ در پیش دارم.» آن زمان، مادر این جمله را به آینده شغلی یا زندگی شخصی دختر تعبیر کرده بود؛ غافل از آنکه مقصود او، رستگاری شیرین شهادت بود.
هرچند فائزه هنوز در جایگاه دانشجومعلم و در میانه راه تحصیل قرار داشت و شاگردی به او سپرده نشده بود، اما در میان همسالان و حلقه دوستان خود، سخنانش رنگ ایمان و عشق به میهن داشت. او پیشتر نیز بر مزار شهید آرمان علیوردی ایستاده، پیمان بسته و دعا کرده بود که همان مسیر عاشقانه را تا به انتها ادامه دهد.
در پایان افزود که فائزه، در کنار همه این آرمانها، دلبستگی ویژهای به سردار شهید حاج قاسم سلیمانی داشت و شهادت در مسیر آرمانهای او را اوج افتخار میدانست. این محبت و باور چنان در وجودش ریشه دوانده بود که بارها با افتخار از «راه حاج قاسم» سخن میگفت و آن را مقصد نهایی خود میخواند که در نهایت در همین مسیر به مقام شهادت نائل آمد.










Thursday, 22 October , 2026